کلوپ کتابخونی
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 20 مرداد ماه سال 1387
جهالت

جهالت

Ignorance

میلان کوندرا

Milan Kundera

نوستالژی به معنای درد جهالت است

میلان کوندرا خالق شاهکارهایی نظیر بار هستی, کتاب خنده و فراموشی و مهمانی شبانه در جهالت سرگذشت انسانهایی را می گوید که هر یک به نوعی گرفتار درد جهالت هستند. ایرنا زن چکی که به دنبال شوهرش چکسلواکی را پس از اشغال شوروی ترک کرده و به عنوان مهاجر بیست سال در فرانسه زندگی کرده است حال پس از سقوط حکومت دست نشانده شوروی علاقه ای به برگشت به سرزمین خود ندارد اما به اصرار دوستان و نامزد سوئدیش بازمی گردد و در طی یک پروسه دردناک پی می برد که فاصله او و زادگاهش نه مکان که زمان بوده است. تمام شخصیتهای این رمان جاهلند چرا که همه فقط به بخشی از حقایق زندگی خود چسبیده اند؛ چرا که کوندرا ثابت می کند غم غربت چیزی جز جهالت نیست...

                                                

نظر شخصی: پس از بارها نوشتن و خط زدن به این نتیجه رسیدم که نوشتن نظر شخصی در مورد این کتاب کار ساده ای نیست چون با وجود دوبار بازخوانی آن هنوز به درستی درنیافته ام که آیا انچه فهمیده ام به راستی حقیقتی بوده است که کوندرا در پی آشکار ساختن آن است یا نه؟!

برای همین به این خلاصه کوتاه بسنده میکنم. فقط یک جمله که جهالت درد مشترک ما نیز هست. مهاجران ایرانی  تفاوت چندانی با همتایان چک خود ندارند. خواندن این کتاب حقایق دردناکی را بر همه ما آشکار میکند که شاید اکثریتمان مشتاق به انکار آنیم.


 
جمعه 21 تیر ماه سال 1387
خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی

 

خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی

The Origin of Consciousness in the breakdown of the Bicameral Mind

جولیان جینز

Julian Jaynes

 

در یادداشت مترجمان چنین بیان می شود:

"باید در یابیم که هوموساپینس, موجودی که در روند تکامل در اثر یک جهش بوجود آمد و برای دهها هزار سال زندگیش تفاوت چندانی با میمونها نداشت چگونه به آگاهی دست یافت و علم, هنر و اخلاق آفرید..."

و این کتاب با عنوان مبهم و نثر ثقیل آن تلاشی است برای پاسخگویی به این سوال اساسی.

خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی تلفیقی است از روانشناسی, نورولوژی, تاریخ, ادبیات و... برای درک ماهیت آگاهی و چگونگی بوجود آمدن آن. حاصل کار, یک اثر سه جلدی است که در یک مجموعه یک جلدی گردآوری شده و توسط متخصصان نورولوژی و اعصاب ترجمه شده است.

نویسنده در ابتدا به برخی از تعاریف نادرست در مورد اینکه آگاهی چیست می پردازد و در ادامه با بحثی پیرامون این مساله که آگاهی چه چیزی نیست به مسایل جالبی نظیر: "آگاهی لازمه یادگیری نیست", "آگاهی برای تفکر لازم نیست"و "آیا آگاهی الزامی است؟" اشاره می کند.

در فصل دوم کتاب اول زیربنای بحث اصلی کتاب مطرح می شود بدین گونه که نویسنده معتقد است که آگاهی با زبان آغاز می شود و آن هم با زبان استعاره! "ادراک به شیوه استعاری" و "زبان استعاری ذهن" در این فصل مورد بحث قرار می گیرد. با استفاده از زبان استعاره واقعیتهای دنیای بیرونی در مورد ادراکات, حسیات, تجارب و نیازهای درونی بازتاب یافته و منجر به خلق فضای درونی در انسان می گردد که ما در آن فضا قادر به دیدن, شنیدن, پس و پیش رفتن, روایت کردن و در کل تمام حرکاتی هستیم که در فضای بیرونی از آن بهره مندیم و اکنون با جادوی استعاره قادر به تجسم خلاق تمام آن فضای بیرونی در جایی در درون خود می باشیم.

ایده ذهن دوجایگاهی که بلافاصله بعد از این مبحث مطرح می شود عقیده ای جنجالی است. نویسنده معتقد است آگاهی پدیده ای نیست که از شروع حیات انسانها با ما همراه بوده باشد! او معتقد است آگاهی زمانی حوالی هزاره قبل از میلاد در انسان بوجود آمده است! برای اثبات این ادعا نویسنده ایده ذهن دوجایگاهی و بلافاصله بعد از آن مغز دوجایگاهی را مطرح می کند. او معتقد است انسان ناآگاه دارای دو بخش خدایی و انسانی بوده است و ندای خدایان در سراسر هزاره های طولانی راهنما, راهبر و فرمانروای زندگی انسانها بوده است. توهمات شنوایی و  حتی بینایی که در تمام لحظات زندگی همراه انسانها بوده اند در عمل, نقش آگاهی کنونی را برای انسان بازی می کرده اند.

فصل پنجم کتاب اول که نظریه مغز دوجایگاهی را بیان می کند از جمله جذابترین بخشهای کتاب است. بحثی است نورولوژیکی در مورد منشا نداهای دوجایگاهی. نویسنده با تکیه بر تجارب و دانسته های عصب شناسی معتقد است که نیمکره راست به عنوان جایگاه خدایان و نیمکره چپ مغز مرکز تسلط قدرتهای انسانی است. بخشهای "ردپای اعمال خداگونه در نیمکره راست" و "تفاوت نیمکره ها در کارکردهای شناختی انعکاسی از تفاوتهای انسان و خداست" سرشار است از مثالهای حیرت آور و تکان دهنده مبتنی بر علم نورولوژی در مورد اثبات این عقاید. ایجاد دوباره نداها در اثر تحریکات قسمتهای خاصی در نیمکره راست, خاموشی نیمکره راست و توانایی سخنگویی نیمکره چپ در حالی که هر دو نیمکره قادر به فهم زبانند, مستقل بودن نیمکره ها از یکدیگر به طوری که در برخی از بیماران که ارتباط این دو نیمکره با هم قطع شده دست چپ (مربوط به نیمکره راست خاموش) چیزی را حس میکند یا میکشد اما زبان (نیمکره چپ) نامی اشتباه به زبان می آورد به طوری که نیمکره راست از جواب غلط نیمکره چپ دلخور می شود. "شاید مثل دلخوری آتنه هنگامی که او موهای زرد آشیل را گرفت و پیچاند و نگذاشت که شاه خود را بکشد یا دلخوریهای یهوه از تبه کاریهای مردمش" نمونه ای از این مثالهاست. "به هر حال مطالعه برخی بیماران که ارتباط دو نیمکره شان قطع شده است با قاطعیت نشان می دهد که دو نیمکره چنان عمل می کنند که به نظر می رسد مثل دو فرد مستقل هستند که در عصر دوجایگاهی بودند. به نظر من, فرد بود و خدایش"!! کتاب اول با بحثی پیرامون منشا تمدن و چگونگی بوجود آمدن زبان به پایان می رسد.

در کتاب دوم "گواهی تاریخ" نویسنده می کوشد با سیری در تاریخ از ابتدای بوجود آمدن تمدن تا هزاره قبل از میلاد شواهدی از سلطه ذهن دوجایگاهی, شنود نداهای توهمی خدایان و نبود آگاهی را ارائه نماید. این شواهد شامل اطلاعاتی نظیر اطاعت از ندای پادشاهان مرده، تجسم خدایان در قابل بتها و انتساب نداهای توهمی به آنها, شاه- خدایان زنده  و صدها مثال و شاهد دیگر می گردد. نویسنده می کوشد نشان دهد که فرمان خدایان باستانی با رعایت سلسله مراتبهای اجتماعی توسط تمام مردم قابل شنیدن بوده و اطاعت مطلق و بدون تاملی به دنبال داشته است. این خدایان مالک جان و مال انسانها بوده و در تمام لحظات زندگی آنها حضور داشته و نقش آگاهی ناداشته را در راهبری و راهنمایی انها ایفا می کرده اند. این اقتدار الهی در هزاره های دوم تا اول قبل از میلاد به دلایل چندی رو به کاهش می نهد. نوشتن یکی از دلایل اصلی آغاز محو شدن نداهای دو جایگاهیست. خط و قانون جای فرمانهای شنوایی را می گیرد. مهاجرت, تجارت و در هم آمیختگی اقوام مختلف باعث تضعیف و برخورد خدایان مختلف, ایجاد جنگها, خصومتها و کشتارهایی می شود که تا آن زمان در تاریخ حیات بشر بی سابقه بوده اند و در نهایت نداهای توهمی کم رنگتر و ناشنیدنیتر می شوند. با تضعیف نداها انسان دوجایگاهی هراسان از سکوت خدایان تلاش می کند تا به هر نحو ممکن عدم حضور آنها را توجیه و آنها را فراخوانی کند. نخستین فرشتگان و دیوان در این زمان ابداع می شوند و انسان ناآگاه و ناامید برای احضار خدایان به غیب گویی, فال و قرعه کشی رو می آورد. نخستین نیایشها و ایده بهشت نیز از این زمان آغاز می شود زیرا انسان دوجایگاهی که خدایان را در تمام لحظات زندگی همراه داشته تا این زمان نیازی به نیایش احساس نمی کرده است.

نویسنده در بخش "آگاهی خردورزانه یونان" با توسل به ایلیاد و اودیسه به ارائه نخستین شواهد آگاهی یونانی و کلماتی که او آنها را "اقنومهای پیش آگاهی" می نامد, می پردازد و سیر تحولی این کلمات را از مفاهیم جسمانی و بیرونی تا مضامین درونی و آگاهانه بررسی می کند. در آخرین بخش از کتاب دوم که بحثی پیرامون آگاهی عبرانیهاست تقلیل یافتن خدایان متعدد به یک خدای واحد (یهوه) و شواهد آگاهی در عهد عتیق بررسی می شود. در این قسمت اشاره به افرادی می شود که با حفظ ذهن دوجایگاهی و تداوم شنیدن نداهای خدا یا خدایان به عنوان خیل عظیم پیامبران عبرانی شناخته می شوند و چگونگی رانده شدن آنان را از اجتماع آگاه آن روز عبرانیها بیان می کند.

کتاب سوم که به بررسی "آثار ذهن دوجایگاهی در جهان مدرن" می پردازد با اشاره ای به غیب گویی معابد آغاز می شود که تلاشی است برای احضار خدایان و چاره جویی از آنها در گرفتن تصمیمات مختلف. ردپای دیگر ذهن دوجایگاهی در جهان مدرن را می توان در مفهوم تسخیر حال چه مثبت (قدیسان) و چه منفی (جن زدگی) جستجو کرد. بحث بسیار جالب نویسنده در خصوص شعر و آواز و موسیقی و ارتباط آن با نیمکره راست خداگونه بسیار در خور تامل و تفکر است. مسایلی که در مورد ماهیت خداگونه شعر بیان میشود برای ما ایرانیان به هیچ وجه غریب و ناآشنا نیست! هیپنوتیسم ردپایی دیگر از ذهن دوجایگاهی در جهان مدرن فرض شده و بحثی کامل در مورد آن انجام شده است و سرانجام کتاب با فصل مربوط به شیزوفرنی به پایان خود نزدیک می شود. شیزوفرنی شاید نزدیک ترین تشابه به ذهن دوجایگاهی گذشته های دور باشد. "شنود توهمات شنوایی", "افول من تمثیلی", "فروپاشی فضای ذهنی" و "شکست در روایت سازی" از جمله مشکلاتی است که بیمار شیزوفرنیک با آن دست به گریبان است و با در نظر گرفتن خصوصیات مشابه برای ذهن دوجایگاهی می توان به این نتیجه جالب توجه رسید که نسلهای ناآگاه پیشین در واقع نمود عینی بیماران شیزوفرنیک عهد حاضر بوده اند!!! طلایه داریهای علم که عنوان اخرین فصل کتاب است, بحثی است پیرامون مقوله علم و دین و اینکه به رغم تمام تلاشها و حرف و حدیثها این دو هنوز از هم جدا نشده و هدف نهایی و والای علم رسیدن به الهویت, درک عظمت الهی  و بازگشت به معصومیت گم شده در هزاره های تاریخ عنوان میشود.

نظر شخصی:

این کتاب با حقایق و فرضیه های گاها حیرت آور خود در واقع خط بطلانی است بر بسیاری از باورها و اعتقادات خیل عظیمی از مردم سراسر دنیا و در واقع رساندن این پیام تلخ که "ما تنهاییم". شنیدن, درک کردن و قبول چنین پیامی برای بسیاری از افراد ناخوشایند و برای کسانی که در حال حاضر و در دنیای مدرن با شبهی از ذهن دوجایگاهی زندگی می کنند و کم هم نیستند قطعا غیر قابل تحمل خواهد بود. اگر اعتقادات قوی و مستحکمی هم سو با نظریات این کتاب داشته باشید از مطالعه سطر سطر آن لذت خواهید برد و اگر در بین دوراهی باور و عدم باور درگیرید مطالعه عمیق این کتاب برایتان حسی به همراه خواهد داشت که در مورد شخص من آن را به "رسیدن به پوچی" تعبیر می کنم. رها نکردن ذهن دوجایگاهی گذشته و عدم تعلق کامل به این آگاهی بی رحمانه امروزی ممکن است نتایج غیر قابل پیش بینی را پس از مطالعه این اثر ایجاد کند.  

 

                                        

 


 
دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387
خاطرات روسپیان سودازده من

 

Memoria de mis putas tristes

Memories of My Melancholy Whores

خاطرات روسپیان سودازده من

Gabriel Garcia Marquez

گابریل گارسیا مارکز

 

 

پیرمرد در سالروز جشن تولد نود سالگی خود برای اولین بار با مفهومی به نام عشق آشنا می شود. عشقی که زندگی سراسر تباه شده در روزمرگی و هوسرانی او را دگرگون می کند و  افقهای تازه ای را هرچند دیر در برابر چشمان او می گشاید.

گابریل گارسیا مارکز در آخرین رمان خود می کوشد تا عشق و هوس را از هم باز شناسد و تاثیرات بارز هرکدام از آنها را بر روح و روان انسانها به روشنی نشان دهد. شروع کتاب خود به تنهایی نشان دهنده روح ویران شده پیرمرد است:

" در سالگرد نود سالگی ام خواستم شب عشقی دیوانه وار را با نوجوانی باکره به خود هدیه دهم. " 

"In my ninetieth year I decided to give myself the gift of a night of love with a young virgin."

زندگی پیرمرد از 13 سالگی در پی یک تجاوز جنسی در جدال بین دو دنیای مختلف سپری شده است. دنیای سکس و هوسهای یک شبه " هیچ وقت با زنی همخوابگی نکرده ام که به او پول نپرداخته باشم. حتی آن تعداد کمی را  هم که اینکاره نبودند با دلیل یا به زور متقاعد می کردم که پول را از من قبول کنند." و یک زندگی اجتماعی فاقد هر گونه جذابیت. "بی پدر و مادر, مجردی بی آینده, روزنامه نگاری متوسط الحال, و مورد علاقه کاریکاتوریستها به خاطر زشتی مثال زدنیم. به عبارت دیگر: یک زندگی از دست رفته..." تلاشی که پیرمرد یک بار در جوانی برای رهایی از دنیای هوس انجام می دهد به دلیل نبودن عشق واقعی با شکست مواجه می گردد. " مراسم پرسرو صدای وداع با عزبها که در محله چینیها برای من گرفته می شدخلاف جهت شب نشینیهای رسمی محافل اجتماعی حرکت می کرد. تناقضی که به درد این می خورد که بفهمم واقعا کدام یک از این دو دنیا متعلق به من است. تصور می کردم که هر دو, ولی هر کدام به جای خود. چون از هر یک دیگری را میدیدم که همچون کشتیهایی که در میانه دریا از یکدیگر دور می شوند با ناله هایی دلخراش دور میشد." وبدین ترتیب سقوط نهایی روح کامل می شود. پیرمرد راه خود را انتخاب می کند. " سکس تسکین آدمیزاده وقتی به عشق نمیرسه"

تا در سالگرد نود سالگی, برای اولین بار در وجود خفته نازک اندام عشق را کشف می کند.

"برای من این وضع تازگی داشت. ترفندهای اغواگری را نمی دانستم و همیشه معشوقه های یک شبه را بر حسب قیمت و نه جذابیت آنها انتخاب کرده بودم. با عشقبازی بی عشق, بیشتر وقتها نیمه پوشیده و همیشه در تاریکی تا خود را بهتر از آنچه بودیم تصور کنیم. آن شب لذت بی مانند اندیشیدن به جسم زنی خفته را بی جبر امیال و رنج شرم کشف کردم."

"This was something new for me. I was ignorant of the arts of seduction and had always chosen my brides for a night at random. More for their price than their charms and we had made love without love, half dressed most of the time and always in the dark so we could imagine ourselves as better than we were… that night I discovered the improbable pleasure of contemplating the body of a sleeping woman without the urgencies of desire or the obstacles of modesty."

و عشق میشورد و تطهیر می کند. نازک اندام نامی که پیرمرد با الهام از ترانه ای کلمبیایی برای دخترک برگزیده است در کل داستان تنها و تنها یک جمله بر زبان می آورد. در واقع پیرمرد نیازمند روح دخترک است نه جسم او "دیدن و لمس کردن گوشت و استخوان وجود او از آن کس که من در خاطراتم داشتم کمتر واقعی بود" و سرانجام به این نتیجه می رسد که "او را خفته ترجیح می دادم"

و بدین ترتیب نازک اندام در ذهن و روح پیرمرد جان می گیرد. زندگیش را گرمی می بخشد, نوشته های روزانه اش در روزنامه را به نامه های عاشقانه تبدیل می کند. عشق می سوزاند و شعله ور می کند. وقتی پیرمرد برای یافتن دوباره عشق گم شده اش مجنون وار تلاش می کند در غم و هراس از دست دادن نازک اندام برای اولین بار معنی اشعار لئوپادی را در می یابد " وای بر من! این عشق است. اینچنین خانمان برانداز." و سرانجام پیرمرد رهاییست " از نوعی احساس آزادی اشباع شدم که در تمام عمرم نشناخته بودم و عاقبت از نوعی بردگی نجات یافتم که از سیزده سالگی مرا در بند کرده بود." آرامشی که با عشق نازک اندام زندگی پیرمرد را احاطه می کند, در پایان کج خلقی های گربه خانگی, نجات کتابخانه از دست موریانه ها و نجات خانه از ویرانی تجلی می یابد." خانه از میان خاکستر خود تولدی دوباره می یافت و من در عشق نازک اندام, با شادی و شدتی که هرگز در زندگی گذشته خود نشناخته بودم شناور بودم." نیروی عشق روح رزا کابارکاس (خانم رئیس) را هم قلقلک می دهد به طوری که با پیرمرد توافق می کند تا بعد از مرگش تمام دارایی او و پیرمرد به نازک اندام تعلق یابد و سرانجام داستان اینگونه پایان می یابد. " به خیابان روشن و مششع وارد شدم و برای اولین بار خودم را در افقهای دوردست اولین قرنم می شناختم. خانه ام در سکوت و مرتب, در ساعت شش و ربع از رنگهای یک افق پرطراوت و شاداب آکنده بود. دامیانا با صدای بلند در آشپزخانه می خواند. گربه دوباره جان گرفته دمش را به مچ پایم پیچید و تا میز تحریر همراهیم کرد. داشتم کاغذهای چروک شده دوات و قلمم را روی میز مرتب می کردم که خورشید در میان درختان بادام پارک منفجر شد و کشتی رودخانه ای پست با یک هفته تاخیر به خاطر خشکی با نعره ای وارد کانال بندری شد. بلاخره زندگی واقعی از راه رسید. با قلبی نجات یافته و محکوم به مردن با عشقی سرشار در هیجان شادمانه هر یک از روزهای بعد از صد سالگیم."

                                                      

 

صحنه های شورانگیزی که مارکز در خلال این رمان زیبا خلق می کند بسیار اند. یکی از زیباترین آنها لحظه ای است که پیرمرد سوار بر دوچرخه ای که برای نازک اندام خریده است در میدان عمومی شهر رکاب میزند و با تمام نفس در غوغای دیوانه وار ترافیک سنگین میدان عمومی آواز می خواند. تجلی کودک درون پیرمرد و رهایی روح او در این صحنه فوق العاده با توصیف جادویی مارکز خواننده را نیز بر سر شوق می آورد و البته دهها مورد دیگر از هنرنمایی این نویسنده چیره دست را در خلال این رمان می توان یافت و از آن لذت برد.

این کتاب در سال 2007 تحت عنوان تحریف شده "خاطرات دلبرکان غمگین من" و با حذف بخشهایی از کتاب, ترجمه و روانه بازار ایران شد. اما بعد از مدت کوتاهی که از پخش آن گذشت به صلاحدید وزارت ارشاد و به اتهام ترویج روابط نامشروع و قبح کلام توقیف و جمع آوری گردید و در حال حاضر نیز امیدی بر چاپ دوباره آن نیست. اصل این کتاب , بدون تحریف و سانسور توسط امیر حسین فطانت از زبان اصلی به فارسی ترجمه شده و توسط نشر ایران در آمریکا چاپ شده است و نسخه اینترنتی آن به صورت فایل PDF در حال حاضر قابل دانلود می باشد. برای دانلود رایگان کتاب خاطرات روسپیان سودازده من  به لینک زیر مراجعه کنید:

 

http://www.iranianbook.org/one_moment.html


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5226


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
توی یه جمله جا نمیشم
شناسنامه کامل من...